به دادم برسید...

آقا خوب من ذهنم مشوشه،شدم شبیه علامت سوال، بابا یکی نیست به ابهامات ذهنیم ج بده؟

خوب اگه اطلاعات داری منو از حالت هنگی دربیار...

یاهم

 نم کن بزار برا همیشه تو حالتshut down

 بمونم...البته اگه خواستی محض احتیاط اول      mute

 تم کن شاید به زندگی  Restart

دوباره برگشتم و همه چی رو فراموش کردم...

1.چرا همیشه باید غزل الوداع بخونم برای آرزوهام؟

2.چرا قانون جاذبه به سمت زمینه؟ چرا به سمت آسمونه خدا نیس؟

3.چرا وقتی پر از بغضی،پر از فریادی،پر از اشکی،یه جا پیدا نمیشه تو 2نیا به این بزرگی

که خالی کنی گلوتو،از بغضای جامونده،چشمتو، از اشک و وجودتو، از فریادای نزده ؟

آقا من بخوام جیغ بزنم باید کیو ببینم ؟هاااااااااان؟

4.آقا اصن من از کجا بفهمم وقتی خدا یه چیزیو بهم نمیده از حکمتشه یا از گناهمه و ازم اعراض کرده؟

5.خدا تو قرآنش گفته بعد از سختی ها ،آسونی میاد...من از کجا بدونم که این سختی هایی که

میکشم از نظر خدا سختی هس یا نه؟

که باز بخوام منتظر آسونی باشم؟

اگه سوال دیگه ای داشتم، بعدا میزارم.هرزگاهی به این پستم یه سر بزن.دعات میکنم نجاتم بدی از این همه فکر.

تو نظرت به هر سوالی جواب میدی شمارشو برام بزن.

بگذار آسوده بخوابم...

دنیا

بازی هایت را سرم در آوردی

گرفتنی ها را گرفتی

حسرت ها را کاشتی

زخم ها را زدی

دیگر بس است

بگذار آسوده بخوابم


خودم در کردم...

این روزها تو را به باد تشبیه میکنند و مرا به قاصدکی آشفته...

گویی نمیدانی تکلیفت چیست،هر لحظه به سویی میروی

من نیز با تمام خستگی ام همچنان در بلاتکلیفی هایت، سرگردان، دنباله رو توام

تا کی میخواهی خلاف جهت خواسته هایم بوزی؟

قدری ملایم و مهربان باش

قدری آهسته تر شلاق های بی تفاوتیت را بر تنم بکوب

من سرشارم از احساس...

کمی لمس کن رد پای زخم های روحم را...

خودم نوشتم....کپی نکنیاااااااااا



بی انصاف

خوب بی انصاف آرام ببوس

                                حسودیش میشود...

                                                    دردش می آید ...

                                "رد پای خاطره هایم برروی لبهایت "





باز کن پنجره ات را...

پنجـــره را بــاز کُن و از ایـن هــوای مطبــوع بــارانــی لــذت بـبـــر ...

خـوشـــبـختـــانـه بـــاران ارث پـــدر هیــــچـکس نیـــستـــــــ . . .



همچین با کله بخوری زمین که حال کنی...

دیوار احساســــ منـــ را،

همهـــــــ …

کوتاهـــــــــ میــــ پنــــدارند ،

اما چهـــــــ می داننــــــــــد ،

در پســــــ این دیوار کوتاهــــــــ ،

زمینشــــــــــــــ عمقـــــــ فراوانـــــــــــــ دارد…


پرنده کوچک...نترس

این روز ها دلم عجیب تمنا میکند حضورت را...

بعضی وقت ها به کبوتر هایی که پر میکشند و پشت پنجره اتاقت بال میبندند،

حسودیم میشود!

خوشا بحالشان که با تو تنها به اندازه یک شیشه فاصله دارند!

و وقتی باز میکنی پنجره ات را زنده میشوند به حرم نفس هایت...

کاش من هم کبوتری بودم تا پشت پنجره اتاقت کاشانه ام بود...

تا تو وقتی پنجره را باز میکنی مرا در آغوش بگیری و بگویی:

نترس پرنده کوچک من تو دیگر سهم آسمان منی... 

تراوشات ذهن دوست گلم گمشده...کچل شی اگه کپی کنی... 


گریه ام گرفته...

وقتیــــــ فقط میتوانیــــــ بگوییـــــــ هر چهــــــ باداباد ...

دلــــــــــ کوهــــ را همــــــ کهــــــ داشتهـــــ باشیـــــــ ...

گریه اتـــــــــــــ میگیرد...


هی...


کلاغـــ جانـــ ـ ـ ـ قصهـــــ منـــ ـ ـ ـ به سر رسیــد ...

سوار شـــــو تـــ ـ ـ ـو را همـــ میرسانمــــ ...


دست های آلوده...

دست هایم آلوده اند به خون تک تک ثانیه ها...

اقرار میکنم در نبود تو...

تفریح من فقط وقت کشی ست... 





گند زدم ...

یادته سر کلاس تخته پاکــــ کنــــ رو خیس میکردیم میکشیدیم

رو تخته فک میکردیم خیلی تمیز شده 

بعد که تخته پاک میشد،میدیدیم چه گندیــــــــــــــ زدیم؟؟؟!!!! 

الان همینـــــــــــــ حس رو نسبت به

زندگیمـــــــــــــ

دارمـــــــــ...

ترفند هایی برای حال گیری از پسرا...

1. توی جمعی كه یه عده پسر دارن فوتبال میبینند ، در لحظه حساس تلویزیون رو خاموش  كنید.

2. توی جمع دانشجویی هنگام عكس گرفتن پسرا رو از كادرخارج كنید.

3. توی یه مهمونی تو چای پسر مورد نظرتون 1قاشق نمك بریزید.

4. اگه یه پسر با موهای ژل زده از كنار خونه شما عبور كرد ازپنجره یه سطل آب روش بریزید.

4. قبل از اجرای زنده خوندن یه پسر سیم میكروفون رو قطع كنید.

5. در جلوی پسری كه سرش خلوته از كاشت و زیبایی موهای پسر همسایه تعریف كنید.

6. شیشه نوشابه تان را به پسر مورد نظرتون بدین تا باز كنید ، سپس بگین كه میل ندارین.

7. اگه یه پسر ازتون ساعت پرسید به ساعت نگاه كنید و بگین عجله كن قرارات دیر شده !

8. به یه پسری كه موهاش رو مدل جدید درست كرده اشاره كنید و بلند بگین ، این رو به برق وصل كردن ؟

9. به پسر مورد نظر یه هدیه بدین ، بعد بگین اشتباه شده این مال اون یكیه !

10. اگه سر جلسه امتحان پسری از شما تقلب خواست جواب سوال اشتباه بدین.

11. تو دانشگاه ماشین پسر مورد نظرتون رو پنچر كنید.

12. اگه یه پسری جلوي دوستاش یه شاخه گل هدیه داد ، جلوی بینی خود رو بگیرین و بگین به این بو آلرژی دارین.

13. اگه سر كلاس یه پسری اصرار داشتكه امتحان كنسل بشه شما مصر باشین كه امتحان برگزار بشه.

به حقوق خود واقفم من...

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی: "قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود!

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود!

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی!

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی!

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلندگفتی: "زهر مار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت فحش خواهر و مادر بود!

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم!

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی!

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی!

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است!

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام!

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی!

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد!

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ!

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر!

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است!

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است!

نه دیگر من به حقوق خود واقفم......

زجر میکشم...زندگی مصرف میکنم...

قیافه ام تابلو شده بود !

گفتند : چه میکشی ؟

گفتم : زجــ ـ ـ ـــر !

گفتند : نه یعنی چه مصرف میکنی ؟

گفتم : زندگیــــ ــ ـ ـــ ...




هنوز انتظاری جا مانده...

به آدم هـــــــــا

پشت کرده ام به احساسم

و به منطقم

پشت کرده ام به آرزوهایم

و به رویاهـــــــــا

اما پی همه ی آنها انتظــاری جا مانده

انتظار دستی بر شانه هایم و

صدایی شاید نه چندان بلند و مطمئن


تا بگوید برگــــــــــــــرد ...


به زندگی به آدم هـــــــــــــــا و آرزوهــــــــــــــا




درد دارد...درد

درد دارد....

سرتـــ به سنگیــــ بخورد...

که روزیـــ ...

به سینه اتـــــ میزدی...



احتیاط کن...

         هنوز آنقدر ضعیفــــ  نشده ام که...

                       خطر ریزش این کوه را جار بزنم....

                                                     ولیــــــ  تـــــو...

                                                        حوالی من که میرسی احتیاط کنــــ  ...



توجه ...توجه....مطلب مهم...

قابل توجه دختر خانومای عزیز: . . . . . . . . . . . . .

 میدونستید بر طبق قانون اگه 1 مرد با1 زن مجرد تصادف کنه

ومنجر به نقص عضو او بشه

باید با او ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟ 

فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه این ماشین نشد ... ماشین بعدی:)

به امید موفقیت.



معجزه میخواهم...

خدایــ ـ  ـا من اینجا دلمــ سخت معجزهــــ

میخواهــــد

و تــــــــــــــــو انگار

معجزه هایتــــ را گذاشته ای برایـــ روز

مبــــــــــــــادا !!!




زخمی شده ام...زخمی

درد ِ دل کـه می کنــی ؛

ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنی ؛

و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد ؛

تیــز کننــد ...

تیــغ کننــد ...

و بــزننـد بـه روحـتــــــ


نا امید نشو

هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه

قفلـــ بزرگ بود

نترس و نا امید نشو!!!

چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن .


بیخیال

 

کسی که تو حرفاش زیاد میگه (بیــــ خیالـــ) بیشتر از همه

فکر و خیال داره

فقط دیگه حال و حوصله  بحث و صحبت نداره

چون خستســـــــــ  ...


خب خداحافظ


                یه وقتایی..با اینکه کلی حــــرف بیخ گلومون مونده..

کلی اشــــک تو چشمامون جمع شده .. و یه حســــرت بزرگ تو دلمونه ..

در جواب به مخاطب فقط میگیم:خـب

خــــداحافــــظ ...



عادت کرده ام

یادت هست مــ ـ ـ ـ ـــادر؟


اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه

بیشتر بخورم یادت هست؟

شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران

میگفتی بخور تا بزرگ بشی

آقا شیره بشی... خانوم طلا بشی

و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته

باشم قورت بدهم حتی


بغضــــ های نترکیـــــده ام



فقط ادعا

همــــﮧ

ـ ادعــــــآ دارنـ طعمـــ خیانتـــ را چشــــیده انـد ..

 

همــــﮧ ادعــآ دارنـ ڪـــــﮧ بـدـے را بــﮧ چشــمـــ دیده انـد ..

 

همــــﮧ ادعا دارنـ ڪـــــﮧ تنــهایــے را ڪـــشیده انـد ..

 

پـس ڪـیـستـ ڪــــﮧ ایـنـ دنیـــآ را بــﮧ گنــــد ڪـشیده استـ؟!


دق میدهد زندگی...دق

تمام چیزی ڪه باید از زندگے آموخت ،

تنها یــــڪـ ڪلمه است

"مےگـــــذرد"

ولے دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد




دلم آغوش گرم میخواهد

امانـــــــ از این بوی پاییزیـــــــــ و آسمـــــان ابریــــ ،

که آدم نهــــــــ خودش میداند دردش چیست

و نهـــــ هیچ کس دیگر ،

 فقط میداند که هرچه هوا ســـــــــــردتر میشود

دلش آغوش گــــــــــــرم میخواهد

چقدر صبوری معبودم

/**/

سختـــــ است حرفتـــــــــ را نفهمند ، 

سخت تر این است که حرفت را اشتباهیــــــــ بفهمند ،

حالا میفهممــــــ ، که خــــــــدا چه زجریـــــ میکشد 

وقتی این همـــــــــه آدم حرفش را که 

نفهمیده اند هیـــــــــــچ ، 

اشتباهیــــــــــــــ هم فهمیده اند


 

دستان خالی

خــدآونــدآ دســتــآنـم خــآلی و دلــم غرق در آرزوســت

 یـآ بآ قـدرت بیکرآنت دستآنم رآ تـوآنــا گردآن یا دلـم را

 از آرزوهای دست نیآفــتـنی خآلی کن

بدو بخند

يه روز صبح يه مريض به دکتر مراجعه ميکنه و از کمر درد شديد شکايت ميکنه .

دکتره بعد از معاينه ازش ميپرسه: خب، بگو ببينم واسه چي کمر درد گرفتي؟


مريض پاسخ ميده:

من براي يک کلوپ شبانه کار ميکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه

صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم که يکي با همسرم بوده!! در بالکن هم باز بود. من

سريع دويدم طرف بالکن، ولي کسي رو اونجا نديدم. وقتي پايينو نگاه کردم، يه مرد رو ديدم که ميدويد و در

همون حال داشت لباس ميپوشيد. من يخچال رو که روي بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!! دليل کمر

دردم هم همين بلند کردن يخچاله.


مريض بعدي مياد و دکتر بهش ميگه:

به نظر ميرسه که تصادف بدي با يک ماشين داشتي. مريض قبلي من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينکه

حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟

مريض پاسخ ميده:

آقای دکتر من تا حالا بيکار بودم و امروز اولين روز کار جديدم بود. ولي من فراموش کرده بودم که ساعت رو

کوک کنم و براي همين هم نزديک بود دير کنم. من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباسهام

رو ميپوشيدم،شما باور نميکنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد روي سر من!

وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه که حالش از دو مريض قبلي وخيم تره.

دکتره در حالي که شوکه شده بوده ميپرسه «تو دیگه از کدوم جهنمي فرار کردي؟!»

مريض پاسخ ميده :

خب، راستش توي يه يخچال بودم که يهو يه نفر اون رو از طبقه سوم پرتاب کرد پايين